|
زمزمه هاي پیامبر و دیوانه
|
||
پرنده بر شاخه ی نزدیک نشسته بود ، سر می گرداند دم می جنباند و مطابق ِ خواست ِ او لحظاتی به هم خیره می شدیم ، سکوت، قهوه ای بود ، پرنده دل دل می کرد حفره بودن و پریدن را یک حس پر میکرد : حسرت !
شیشه های زمان همیشه تو را از خود عبور نمی دهند گاهی ترا منعکس میکنند و من در تکرار ِ مکرر ِ یاد، از ترس ِ انعکاس ، شیشه ها را می شکستم .
شاخه ها تنها نیستند به زبان ِ ریشه ها با زمین و به آواز ِ پرندگان با آسمان سخن میگویند ، تنهایی هجوم ِ انبوه ِ یاد است وقتیکه بین ِ دو دیوار مچاله می شوی و آفتاب ِ رنده شده ی بی رمق دقایقی بر دست و پای کشیده ی چاک چاک تابیده می شود ، تنهایی خیره شدن ِ چشمان است به سقف ِ طویله ی روابط انسانی ، تنهایی واقعیت ِ دردناکی ست که در دل زاده می شود با دل همراه می شود و در دل می میرد بی آنکه اندکی در ساز و کار ِ هزاران ساله تاثیر داشته باشد ، شاخه ها در برهنگی شان از اسمان دل می برند و در انبوهی برگ هایشان زمین را تحریک می کنند، نه ! آن ها تنها نیستند و پرنده بر یکی از همین شاخه ها نشسته بود ، سر می گرداند دم می جنباند و هر وقت که دلش می خواست به اندازه ی یک آن مرا به خیره شدن دعوت می کرد.
دیوانه از نگفتن ها کلافه بود از پشت پنجره به دوردست ها خیره مانده بود ، و اگر ماه وساطت نمی کرد تا صبح سخن میگفت ....
راوی : چرا سکوت تو قهوه ای رنگ است ؟
دیوانه : اعتراضش قرمز است حرکتش زرد !
راوی با حالتی تسخر آمیز : مگر سکوت حرکت میکند ؟
دیوانه : تنها در یک فقره تا دو قرن حرکتش را مرحوم زرین کوب به رشته ی تحریر در آورد !
راوی : سکوت سکوت است همین !
دیوانه : بقول بیکل سکوت سرشار از سخنان ِ بر زبان نیامده است و همیشه در خود حقیقتی دارد ....
خانم ها ! آقايان ! جمعه اي كه گذشت 5 نفر خود را حلق آويز كردند
۱- زني 38 ساله به نام منيژه در خانه اش خود را حلق آويز كرد . علت ، بيماري روحي گزارش شده است .
-۲جواني 22 ساله به نام وحيد خود را حلق آويز كرد علت خودكشي افسردگي و بيماري روحي گزارش شده است
-۳ محمد مردي 54 ساله نگهبان برجي مسكوني در شمال تهران در زير زمين به علتي نا معلوم خود را حلق آويز كرد .
-۴ محمد رضا 44 ساله با كابل برق خود را خفه كرد . علت بيماري روحي گزارش شده است .
-۵ اسلام مرد 30 ساله اي بود كه به دليل بيماري روحي خود را حلق آويز كرد .
همه اين ها در روز جمعه 3 اسفند ماه سال 1386 در تهران اتفاق افتاد . البته اگر بشود بر آن نام اتفاق گذاشت . چون انتحار يك پروژه برنامه ريزي شده است . تصميمي كه بارها با ترديد مواجه مي شود و نهايتا تصميم پاياني غلبه مي كند و طومار يك زندگي را بيرحمانه در خود مي پيچد . از ديگر موارد مشابه در ديگر شهرها و استان ها بي خبرم . باور كنيد همين قدر و حتي كمتر از آن ، چه مي گويم حتي شنيدن اين كه يكي خيال چنين كاري به سر دارد كافي است تا در هياهوي جنگ و نزاع هاي سياسي بر سر تصاحب كرسي سبز يشمي مجلس اقلا ساعتي را در حاشيه و به دور از اين بازار شلم شوربا به تاملي تلخ در اين مورد بنشينيم . به درنگي فيلسوفانه ، روشنفكرانه و يا مثل همه مردم كوچه و بازار عاميانه فرق نمي كند .
فقط بفهميم در شرايطي اين 5 زن و مرد خلال فقط 10 ساعت خود را حلق آويز كردند كه عده اي در مجالس و محافل و نشست هاي تيتيش ماماني سياسي خود سر و دست مي شكستند تا هر طور شده خود را وكيل مردم و از جمله اين 5 بخت برگشته كنند .
من از شما چند سوال دارم !
آقايان و خانم ها ! خواهران و برادران ! نمايندگان و نامزدهاي كرسي مجلس ! آيا هيچيك از شما خبر از حال و روز اين چند موكل و صد ها و هزار ها تن ديگر از موكلين خود داشتييد و يا داريد ؟؟ اصلا اين پيشكش ! آيا خبر اين حوادث تلخ تر از زهر را حاضر شديد بخوانيد يا تيتر هاي يك و دو درشت صفحه يك مطبوعات مجالتان نداد ، احساس نوع دوستي را ازشما گرفت و در كش و قوس بده بستان هاي سياسي و لابي هاي آنچناني به خاك سرد فراموشي سپرد ! و از خواندن حتي يك فاتحه بي الحمد هم بر اين نگون بختان باز تان داشت ؟
آيا مي دانيد در جمعه اي كه گذشت 5 همشهري ، 5 هموطن در چهار گوشه اين كلان شهر چه تصميم وحشتناكي گرفتند ؟ آن ها در ذيل خروارها ادعا! ادعاي مردم سالاري ديني ! ادعاي جامعه مدني ! آدعاي اصول گرايي ، در غوغاي شعار هاي پر طنين كه گوش فلك را كر مي كند ، در برابر ژست هاي مهر ورزانه و سنگ هاي هفتاد مني كه عده اي براي حقوق شهروندي به سينه مي كوبند 5 موجود زنده ، 5 آدم ، 5 مخلوق خدا خود را حلق آويز كردند ؟ شما را به خدا ككتان گزيد ؟ اگر گزيده بود حد اقل آهي مي كشيديد . شايد دل مشغولي هايتان به آينده اجازه نداد به حال و روز اين بنده هاي خدا در آن لحظه دهشتناك فكر بكنيد ؟
آيا فكر كرده ايد يك انسان در چه وضعي و تحت چه فشار روحي و رواني بايد چنان لهيده شود تا بتواند بر سوپرحس قدرتمند بقا بي محابا غلبه كرده ، دار خويش را خود بر پا دارد وغريبانه سر به آن بسپارد ؟
آيا فكر كرده ايد در آن واپسين ثانيه ، در لحظه اي كه يك آدم مي خواهد با يك لگد زير پاي خود را از آخرين تكيه گاه -يك پيت حلبي خالي و يا سه پايه اي گرد گرفته و در بداغون - خالي كند و در خلا رعب برانگيز ميان مرگ و زندگي دست و پا بزند بايد چقدر غريب ،بي كس و بريده از عالم و آدم باشد كه به اين ويل وحشت تن دهد ؟
آيا براي يك بار هم كه شده به خود زحمت داديد از وجدانتان بپرسيد آن لحظه خوف انگيز چگونه فرا مي رسد ؟ لحظه اي كه همه اميد به زندگي ته مي كشد و آخرين قطره آن را هيولاي انتحار بيرحمانه مي مكد؟
از خودتان پرسيده ايد اين بيماري روحي و افسردگي رواني چه عفريته آدمخواري است ؟ و آيا اين 5 نفر در جمعه اي كه گذشت فيلسوفانه !! خود را حلق آويز كردند يا فشار هاي مرد افكن و طاقت فرساي زندگي چنان امانشان را بريد و تسمه از گرده اشن كشيد تا خود به دست خود بند ناف حيات خويش به اين دنيا را قطع كردند ؟
خواهر ها ! برادر ها ! زندگي شيرين است .مگر نيست ؟ اگر نبود كه همه ما زمين و زمان را به هم نمي دوختيم تا به هر قيمتي خود را بالا و بالاتر كشيده و از آن بالا بّالا ها بيشتر جمال آن را ببينيم و نفسمان را كيفور كنيم . اگر شيرين نبود كه حاضر نمي شديم اين همه زشت و زيبا بار هم كنيم تا حريف را له و لورده و خورد و خمير از ميدان بتارانيم . اگر شيرين نبود كه اين گونه دو دستي و با چنگ و دندان آن را نمي چسبيديم ..
خانم ها! آقايان ! در جمعه اي كه گذشت 5 نفر خود را حلق آويز كردند !!
خبرگزاري انتخاب : به نقل از سيد حسين طاهري
|
|